|
خاطرات ابر بی باران 1
| ||
|
وقتی دلتنگت می شم ُ وقتی ازم دوری وقتی تنهام و نمی دونم چه جوری برسم به روزای خوبی که باهم داشتیم. ما آیندمونو تو یه زمینی کاشتیم که هیچی ازش سبز نشد جزغصه ی زیاد ، گریه ی خود به خود ! ----------------------------------------------
بیش تر از آن چه فکر می کنی دوستت دارم . تویی که هیچ وقت به هیچ چیز ... فکر نمی کنی !!!
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ۱:٤٠ ق.ظ ] [ خودم و خدا ]
شعری از خودم تقدیم به دلم دلش از شب گریزان است سارا ماه و فر یزدان است سارا بلند و آتشین و مه گرفته شبیه کوه تفتان است سارا دوباره فصل گرگ و برف و زوزه به قول تو زمستان است سارا ولی در باغ لب های انارت درخت پسته خندان است سارا ××××××××××××××××× چه بارانی چه اسفند قشنگی چه سارایی چه فرزند قشنگی هنوزم از لج گریه پرستان همان بانویِ لبخند قشنگی [ ۱۳٩٠/٥/۱٢ ] [ ٢:٥٦ ب.ظ ] [ خودم و خدا ]
|
||